حافظ موسیقیدان حرفه ای نبوده،اما این دلیل نمی شود که
ما وی را موسیقی شناس و یا دوستار موسیقی ندانیم.
احساس موسیقی در حافظ،تا بدان مایه بوده است که موانع
و شرایط محیط،نتوانسته است مانع بروز و ظهور این احساس
در آثار وی شود.
اکثر کلمات به خاطر مصوتهای موجود در آنها واجد یک نوع
موسیقی است.بسیار است الفاظی که هر یک معنای واحد
و مقرر شده ای دارد و فراوان است کلماتی که هر یک معنای
لغوی خاص دارد ولی در محاوره یا کتابت و به ویژه در شعر
معنای دیگری به خود می گیرد،مانند نرگس که نام گلی است
اما همین لفظ وقتی در شعر می آید،در مقام استعاره معرف
دیدگان زیباست.
آنکس که از میان انبوه الفاظ،آنهایی را بر می گزیند که احساس
موسیقی را در آدمی بیدار می کند،گذشته از نظم،یک قطعه
موسیقی ابداع کرده است که فی نفسه زیباست.
تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود
آرتورگی نوشته است:غزل حافظ یک فرم غنائی پر احساس
دارد و فوق العاده به چکامه آلمانی شبیه است...این نوع
شعر،نوع بخصوصی است که برای دستگاههای آوازی سروده
شده و طبیعتا باید در فرم شرقی خوانده شود:چهار زانو،روی
قالی یا ایوان و لااقل با همراهی یک ساز.و این نیست جز اینکه
بگوییم:حافظ ذاتا مویسقی شناس یا موسیقی دان بوده است.
اجرای قرائت های قرآن ان به صوتی خوش آنهم بر چهارده روایت
بی آشنائی با موسیقی میسر نبوده است.
حافظان قرآن گزیری نداشته اند گه مقام های حجاز،عراق،حسینی،
اصفهان و مانند آنها را به خوبی بشناسند و درست خوانی این
الحان را به مدد موسیقی دانی فرا بگیرند.
حافظم در مجلسی،دردی کشم در محفلی
بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت می کنم
سودی گفته است:
خواجه حافظ بغایت خوش آواز و خوش خوان بوده است.
صاحب مجمع الفصحا نوشته است:باید او را هم خواننده
دانست و هم دانای موسیقی.
دلم از پرده بشد حافظ خوش گوی کجاست
تا به قول و غزلش ساز نوائی بکنیم